کیمیاگر 

 شعر كيمياگري : گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد؟ اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم 

     
 
Friday, February 09, 2007

» اي كاش
باز دوباره صبح شد
من هنوز بيدارم
اي كاش ميخوابيدم
تو رو خواب ميديدم
Sunday, September 18, 2005

» تصور كن تو ميتوني
تصور كن ، اگه حتي تصور كردنش سخته
جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخته خوشبخته
جهاني كه تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست
جواب هم صدايي ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خنپاره
ديگه هيچ بچه اي پاش رو روي مين جا نميزاره
همه آزاد آزادن ، همه بي درد بي دردن
تو روزنامه نمي خوني نهنگها خودكشي كردن
...
جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم و خودكامه ، بدون وحشت و طاغوت
جهاني رو تصور كن پر از لبخند و آزادي
لبا لب از گل و بوسه ، پر از تكرار آبادي
...
تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر ميشه از سربش
تصور كن جهاني رو ، كه توش زندان يه افسانس
تمام جنگهاي دنيا شدن مشمول آتش بست
كسي آقاي عالم نيست ، برابر با همن مردم
ديگه سهم هر انسانه تنه هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده ، وطن يعني همه
دنيا تصور كن ، تو ميتوني بشي تعبير اين رويـــــــــــــــــــا
سياوش قميشي
Monday, September 12, 2005

» زوم نكن دو قدم برو جلوتر
من تمام تلاش خود را ميكنم تا منظور خودم را به تو بفهمانم
و من سوژه را به قدر ذهن و زبان خود كوچك ميكنم كه بتوانم راحت درباره اش بگويم
و تو آنچه را كه ميخواهي از گفته هاي من برداشت ميكني
و براي دركش آن را به قدر ذهنت كوچك ميكني
واي بر حال سوژه چه قدر كوچك شده
گويي ديگر نيست
واي بر ما كه براي فهميدن چيز يا كسي درك خود را بالا نميبريم و متاسفانه سوژه را كوچك ميكنيم
چه كادر مسخره اي
Wednesday, September 07, 2005

» عرش و منزل خدا
دوستي مرا خطاب قرار داد و پرسيد : عرش كجاست ؟ چند دقيقه اي سكوت كردم و بعد خواستم آنچه را كه به من هم گفته بودند بازگو كنم ولي زبانم هيچ تلاشي براي بيان نداشت
شايد بدانيد كه گروهي از آدميان براي رفتار خود از نيم كره چپ مغز خود مدد ميجويند و گروهي ديگر از نيمه راست مغزشان ، ولي عده ي كمي هم هستند كه به طور نصف از هر دو نيمه تمناي مدد ميكنند . گروهي كارهايشان بر پايه احساس و عاطفه شكل ميگيرد كه دليست و گروهي بر پايه منطق و حساب و كتاب ، ولي همان گروه سوم يكسره در تصميمات خود دو نيمه را به جنگ و جدال وا ميدارند تا يكي غلبه كند و راهكارشان بر آن منوال اعمال شود . از اقبال بد يا خوب بنده از همان گروه سوم هستم كه البته افتخار نيست و فقط نوعي است . چون دو نوع ديگر معمول و عادي
از اصل كلام دور نميشوم و همان طور كه متذكر شدم در جواب آن دوست مردد بودم كه چه بگويم
راستي عرش كجاست ؟ آيا با منطق مان به آن بنگريم و آن را ورا و فراي عالم بيان كنيم و بگوييم جاييست بالاتر از تمام ارتفاعات هستي كه بسيار خلوت است و تنها كس آن كسيست كه خداست و خالق تمام و كمال
خير به نظر بنده هم ريشه در عقل دارد و هم ريشه در قلب و احساس ، اگر به چشم عقل به آن بنگريم جاييست مرتفع به تمام عالم ، جاييست كه براي دخول ، اوج گيري بلندي از سعود ارواح ارجمند را خواهان است و به ديده دل همواره جاييست در عمق ، جايي در انتهاي دلي كه در تن همان ارواح خوب ميتپد ، جايي كه با فرود آمدن در خود و احساس خويشتن شناسايي ميشود و در آخر فقط همين را مكتوب كنم كه
آنجا جاييست در دو جا در بلنداي قله ي تمام هستي و باز در عمق وجود هر كس و منزل خدا را جايي جز در عمق وجود خودمان و اوج وجود عالم نميتوان جست
Tuesday, September 06, 2005

» رهبر
اگر تاملي كوتاه در افكار مردمان داشته باشيم خواهيم دانست كه هر فردي به استدلال و منطق و ديد شخصي خود براي خويشتن دين و مذهب و قواعد و ضوابطي در رابطه باجهان و هستي و آفرينش و هر چه در اوست دارد كه مانند رد انگشتان حتي هيچ دو نظري در جهان يافت نميشود كه يك سان و بايك جرم و حجم باشدولي چگونه است كه گاه نظري در خفا ميميرد و گاه شخصي ادعاي پيامبري و رسالت و يا امامت و رهبير ميكند و پيرواني به دور خود گرد مياورد؟خوب كه گمانه زني بر رفتار اين اشخاص ميكني در ميابي راز موفقيت و به زباني ساده تر راز خوب رهبر شدن اول اين است كه آنچه خود به عنوان ضابطه و يا راه خير و استدلال و منطق درست بيان ميكني پيشاپيش ديگران خودت بپذيري و دوم آنكه خود به گفته خود عمل كني و آنچه بر زبان مزه ميكني در زير فشار دستان خوب بيازمايي و پيش روي آناني كه تو را الگو قرار داده اند نمونه ي عملي از يك راه و روش بياوريكه آنان با مشاهده تو بدانند كه پايان اين راه به كجاستپس بدان كه هميشه چشماني به سوي ماست
Sunday, September 04, 2005

» از زبان دوستان
سلام
اولين جلسه ی هيئت مؤسسين انجمن وبلاگ نويسان استان قزوين ديروز برگزار شد ٬ با حضور
ايشون ٬ ايشون ٬ ايشون و من ! نفر پنجم هم که ايشون باشن ديروز غايب بودن . خوب بود ٬ همه چی خوب بود .... اگر چه فضای مناسب در اختيار نبود و اجباراً اين جلسه ی اولی توی کافی شاپ برگزار شد ٬ اگرچه توی کافی شاپ يه کوچولو آلودگی صوتی بود ( اين طرف آهنگ های Scorpions پخش می شد و اون طرف يه عده داشتن فوتبال تماشا می کردن ! ) .... با وجودِ همه ی اين اگرچه ها ٬ باز هم همه چی خوب بود . اساسنامه ی انجمن تقريباً تنظيم شد و قراره که به سازمان ملی جوانان ارائه بشه و بعدش انجمن شروع به کار می کنه ........... کلی برنامه داريم ... کلی کارها قراره بکنيم ... شايد سخت باشه ٬ اما اين جمع چهار نفره که ديروز به قول آقای خسروی تمرين دموکراسی می کردن ٬ قراره که همه ی برنامه هاشونو عملی کنن
.
.
.
.
محمد تاج احمدی
جمعه ای که گذشت جلسه ای با حضور وبلاگ نویسان برگزار شد که طبق روال جلسات قبلی
یک نفر غائب بود (لازم به ذکر است که غیبت حداقل یک نفر از اعضا جزو مرسومات واجب جلسات ما شده است،انقدر که اگه تمام اعضا حاضر باشن جلسه برگزار نمیشود!) . قبل از هر چیز عاری از هر تعارف و ریا ممنونم از دوستانی که برای اولین بار در جلسه حضور پیدا کردند (چون تجربه دعوت کردن بسیاری از وبلاگ نویسان متععدد و متشخص به این جلسات را دارم این را میگویم که گاها برخی از ایشان حضور در این جلسات را نوعی ریسک تلقی میکنند که الحق و والانصاف بنده به ایشان حق میدهم ولی خب ای کاش انها که نیامده اند بروند از انها که امده اند بپرسند که جلسات ما چگونه بوده است انوقت اگر فاز داد بیایند.) .و معذرت میخواهم از اینکه محیط برگزاری جلسه زیاد مطلوب نبود.خب مشکل نداشتن محلی مناسب برای برای گفتگو جزو مشکلات اصیل کلیه تشکلهای مدنی در شرف تاسیس بوده وهست.که باید یه جورایی باهاش ساخت.در باب جلسه هم باید گفت که مسائل نسبتا زیادی مطرح شد و توافقات مناسبی حاصل شد.به نحوی که اگر ما به وعده هایمان به موقع عمل نمایئم(که تقریبا نمائیدیم) و سازمان (فعلا) جوانان هم به موقع به وعده هایش عمل نماید (که فعلا چندان به موقع عمل ننمائیده است) در اینده یی که چندان هم دور نیست مجمع عمومی برگزار خواهد شد .در هر صورت امید است که این جلسات سر آغاز ایجاد (شایدم ابداع) رسمی خوشایند باشد برای تعامل و ارتباط بیشتر وبلاگ نویسان تا ازآن استفاده بهینه برده و سطح کاریشان را که همانا وبلاگ نویسی است بالاتر ببرند(همه بگویند ان شاالله)
http://www.www.hooliganboy.blogspot.com/ از طرف
Friday, August 12, 2005

» وا بسته گي

پرنده حرف قشنگي زد ، به دلم نشست
گفت پرواز كن تا از وراي هر چيز بنگري
تا آن را زير و زبر كني تا خوب بداني كه چيست
آمدم كه بنگرم
پس نگريستم تا خوب ببينم
كه بدانم چيست زير و زبرش كدام است
در فكر خود چيزهايي از آن نگرش نسيبم شد و لذت بردم
ديگر پرنده پريد و در پريدن خود گفت
ميخواهم هجرت كنم
با افسردگي پرسيدم چرا
گفت آن گاه كه داشته ي خود را با تو قسمت كردم دلم به تو وابسته شد
و وابستگي رفتن را مشكل ميكند
پس بايد هجرت كرد كه عشق در نطفه بميرد
گفتم من هم به تو وابسته شدم
گفت زيرا تو با كلام من معاشقه كردي پس تو هم هجرت كن كه وابستگي بميرد
Friday, July 22, 2005

» همين طوري سر كاريم
يه موقع هايي كه وقت نمي كردم پست بزارم و آپديت كنم براي خودم بهانه ميگرفتم كه اي بابا خوب ايرادي نداره تو كار زياد داري و سرت شلوغ پلوغه يا اگه با دوستي قرار ملاقات داشتم نمي رفتم و براش بهونه مياوردم كه به خدا كار داشتم و سرم شلوغ بود
ولي الان يه مدتي هست كه آرايشگاه زياد ميرم و سرم خلوت خلوته البته به دلايلي سر كارم نيستم ولي نميدونم چرا هنوزم درست حسابي سر قرار حاضر نمي شم و خُودارد سال به خُدارد سال آپديت ميكنم خلاصه شرمنده
نميدونم شايد ما آدمها بعضي هامون همين طوري هم سر كار باشيم
Sunday, July 03, 2005

» پيشگفتار زرتشت
چــنين گــفت زرتــشـت
اي اختر بزرگ ! تو را چه نيك بختي مي بود اگر نمي داشتي آناني را كه روشني شان مي بخشي ! تو ده سال اين جا به غارم بر آمدي اگر من و عقاب و مارم نمي بوديم تو از فروغ خويش و از اين راه سير مي شدي . ليك ما هر بامداد چشم به راه ات بوديم و سر ريزه ات را از تو بر مي گرفتيم و تو را بهر آن شكر مي گذارديم
از فرزانگي خويش به تنگ آمده ام و چون زنبوري انگبين بسيار گرد كرده ، مرا به دست هايي نياز است كه به سويم دراز شوند . مي خواهم ارزاني دارم و پخش كنم تا ديگر بار فرزانگان ميان مردم از نابخردي خويش شادمان شوند و تهي دستان ديگر بار از توانگري خويش . از اين رو مي بايد به ژرفنا در آيم ، همان گونه كه تو شامگاه مي كني ، بدانگاه كه به فرا پـشتِ دريا مي روي و نور به جهان زيرين مي بري . تو ، اي اختر سرشار
Friday, June 24, 2005

» عــلي وار امير را انتخاب كنيم
شايد احمدي نژاد بتواند مالك اشتر ديگري باشد كه سونامي اي در انقلاب اسلامي مان به پا كند كه بتواند مافـياي ثروت و قـدرت را به مـَــد خود متلاشي كند
و
شايد ما بتوانيم او را ياري كنيم
 
منو


لوگو

Logo


دوستان


گرفتن لينكهاي كيمياگري از طريق پست الكترونيك





Powered by WebGozar


گذشته ها


بايگاني


قدر داني