کیمیاگر 

 شعر كيمياگري : گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد؟ اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم 

     
 
Wednesday, May 25, 2005

» بدون شرح
...
... تو را من چشم در راهم ...
...
Tuesday, May 10, 2005

» نــيــاز

نـدانسته را خواستن . آنگونه كه چون در دست رَسَد ، نيست . گويي نياز روح است . ولي بعد از دست يازيدن شايد هست و يا هيچ
يـكي خواهش كه تمايل ات بر آن است كه به تلاش ديگري برايت دست يافتني و ممكن گردد و آن را مالكيت يابي
آدينه آرزوها كه چون به تعطيلي كشانده شده رمقي براي جامه عمل پوشاندنش نداري
زردي روي از كم خونيت ، كه حال تنها تلاشيست براي بدست آوردن سرخي
Friday, May 06, 2005

» عشق را عشق است

شك مبر كه دوستت مي دارم و عشقي كه بر جريده قلبم از معشوقه گي ات دست خط مي آفريند و سياه مشق مي كند ، نه از بابت آن است كه تو خوب و نيك مـعشوقه اي ، بلكه تنها به خاطر اين است كه عشق ورزي را دوســت تر مي دارم
 
منو


لوگو

Logo


دوستان


گرفتن لينكهاي كيمياگري از طريق پست الكترونيك





Powered by WebGozar


گذشته ها


بايگاني


قدر داني