کیمیاگر 

 شعر كيمياگري : گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد؟ اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم 

     
 
Friday, July 22, 2005

» همين طوري سر كاريم
يه موقع هايي كه وقت نمي كردم پست بزارم و آپديت كنم براي خودم بهانه ميگرفتم كه اي بابا خوب ايرادي نداره تو كار زياد داري و سرت شلوغ پلوغه يا اگه با دوستي قرار ملاقات داشتم نمي رفتم و براش بهونه مياوردم كه به خدا كار داشتم و سرم شلوغ بود
ولي الان يه مدتي هست كه آرايشگاه زياد ميرم و سرم خلوت خلوته البته به دلايلي سر كارم نيستم ولي نميدونم چرا هنوزم درست حسابي سر قرار حاضر نمي شم و خُودارد سال به خُدارد سال آپديت ميكنم خلاصه شرمنده
نميدونم شايد ما آدمها بعضي هامون همين طوري هم سر كار باشيم
Sunday, July 03, 2005

» پيشگفتار زرتشت
چــنين گــفت زرتــشـت
اي اختر بزرگ ! تو را چه نيك بختي مي بود اگر نمي داشتي آناني را كه روشني شان مي بخشي ! تو ده سال اين جا به غارم بر آمدي اگر من و عقاب و مارم نمي بوديم تو از فروغ خويش و از اين راه سير مي شدي . ليك ما هر بامداد چشم به راه ات بوديم و سر ريزه ات را از تو بر مي گرفتيم و تو را بهر آن شكر مي گذارديم
از فرزانگي خويش به تنگ آمده ام و چون زنبوري انگبين بسيار گرد كرده ، مرا به دست هايي نياز است كه به سويم دراز شوند . مي خواهم ارزاني دارم و پخش كنم تا ديگر بار فرزانگان ميان مردم از نابخردي خويش شادمان شوند و تهي دستان ديگر بار از توانگري خويش . از اين رو مي بايد به ژرفنا در آيم ، همان گونه كه تو شامگاه مي كني ، بدانگاه كه به فرا پـشتِ دريا مي روي و نور به جهان زيرين مي بري . تو ، اي اختر سرشار
 
منو


لوگو

Logo


دوستان


گرفتن لينكهاي كيمياگري از طريق پست الكترونيك





Powered by WebGozar


گذشته ها


بايگاني


قدر داني